عشق یعنی شب نخفتن تا سحر ![]()
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن ![]()
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن ![]()
ادامه مطلب
|
ادامه مطلب + نوشته شده توسط ♥آرمـــان♥ در چهارشنبه دهم فروردین 1390 و ساعت
8:50 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط ♥آرمـــان♥ در یکشنبه هفتم فروردین 1390 و ساعت
10:19 |
به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی
ادامه مطلب + نوشته شده توسط ♥آرمـــان♥ در چهارشنبه سوم فروردین 1390 و ساعت
17:25 |
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. ![]() زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. ![]() مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. ![]() مرد جوان: منو محکم بگیر. ![]() زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
ادامه مطلب + نوشته شده توسط ♥آرمـــان♥ در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 و ساعت
20:50 |
بر فراز قلب ويران بخوان به نام عشق اي بيكران نياز سپيد
اميد از شكوفه سرخ لبانت جاري است شب با نام تو رنگ مي بازد شادي از چشمان تو مي تابد ؛ با من دوستي ؟ پنجره شهر من به روي تو مي خندد كوچه باغ من به ياد تو گل مي دهد تنها به خاطر تو بر گونه هايم شبنم مي رويد اي عشق ! مهر تو نورباران آفتاب است از آسمان درختان مرا به خود فرا بخوان مرا به خود رها مكن در آغوشم مي فشارمت به خونم آغشته ات مي كنم با من دوستي ؟ بي تو كوچه به كوچه چشمانم ابريست اي كاش مي توانستم صداي پايت را بشنوم كز كوچه باراني چشمانم مي گذرد بي تو بگذار با شب بسوزم
+ نوشته شده توسط ♥آرمـــان♥ در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 و ساعت
17:55 |
|
|